خرید بک لینک
سلام. من خودم ساعت 1 به بعد نیمه شب همون روز زلزله داشتم روی ماکت کوچک مدل ابتکارم کار می کردم یک لحظه فکر کردم کمد کتابها داره میاد روی سرم بگی نگی وحشتزده و هول کردم البته دیگه ندویدم بیرون.سرماخوردن برای من از زلزله مصیبت تره .یک بارهم زلزله رامسرکه شد تهران هم لرزید انقدر قوی بود . نیمه شب یک آن چشم بازکردم دیدم لامپ سقفی قدیمی خانه در محله امام حسین که محله ببیشترزندگیمه داره میاد میره دوباره خوابیدم.این بارم سپیده اول نوشت همون وقت زلزله اومده گمان کردم شوخی کرده اونم آروم نشسته بعدم رفته خوابیده راحت..البته یه بارم یه ثانیه تهران لرزیدسالها قبل بدجور وحشت کردم دویدم این ور اون ور جمعه بود داشت عمرمختار نشون می داد ... برادرم زد زیرخنده.اون بار خیلی ترسیدم چون روز قبلش خانم صاحبخانه مان اونجا دلاراش را پسرکوچکش کش رفته بود عصبی بود ما اونجا زیرپله بودیم فقط یه در رو کوچک به حیاط داشتیم، اومد منم تنها بودم پدرم تازه فوت کرده و برادرمم خیلی دور و سرکار بود.زنه اومد پیت پنزین دستش بود مدام می گفت خودمو آتش می زنم.بنزین را خالی کرد دور خانه ما یعنی حیاط خودشون خودشم رفت وایساد جلو در خروجی حیاط کبریت گرفته بود دستش هی می گفت خودمو آتش می زنم!!!ترس اون روز بود در دلم .گفتم کبریت بکشه میذاره در میره من بدبخت بی گناه جزغاله می شم اونجا.روزبعد که یه ثانیه تهران لرزیدهنوز وحشت روز قبلادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آرین زارعی‌نیا تاريخ: پنجشنبه 7 دی 1396 ساعت: 22:07

سلام. منظورم سلام و خدانگهداریه فقط مدرنش کردم و خلاصه اش. بیشتر وقت عمرم را در محله امام حسین بودیم از اول انقلاب تا اواسط دوره کارشناسی ام را. الان کمی به هم ریخته است مخصوصا که هرچی مغازه است واگذار می کنه به سمساری ها . البته از محله های تاریخی تهران هم هست. حتی در مسیرخیابان بهارستان همون اوایل امتداد پل چوبی یه کوچه تاریخی هست احتمال می دم براساس اسمش که از دوره قاجار باشه از این کوچه های قرینه هست از دو طرف که وارد می شی عین همه حتی قوس زاویه دو طرف دو ورودی کوچه اسمشه کوچه پارک امین الدوله. بااینکه خیابان بهارستان و خیابان این کوچه وسط رفت آمد خیلی شلوغ ماشین ها هستند داخل کوچه خیلی دنج و تمیز و زیباست و از بناهای با معماری خاص آدم کمابیش فکر می کنه بناهایش هم اکثرا تاریخی هستند فکر می کنم نوشتم چون مطمین نیستم باید نظر کارشناس متخصص باشه. سال آخر دبیرستانم البته حدود 5 ماه رفتم نزد یک پیرمرد ارمنی طبقه چهارم خانه اش را شرکت مهندسی معماری کرده بود به جوانان ارمنی آموزش رایگان معماری می داد. حیف شد کاش همون را ادامه می دادم. متاسفانه همون روزها دانشگاه قبول شدم اونم آزاد دوره لیسانسم را. پدرم دستگاه تراشش را که نیم قرن پشتوانه مالی خانه بود اون موقع فروخت 850 هزارتومن نیم میلیونش را داد پای هزینه دوره لیسانس من که به یک جایی برسم باهاش. استاد آرشیتکتم گفت حقوق بقیه بچه ها راادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آرین زارعی‌نیا تاريخ: پنجشنبه 7 دی 1396 ساعت: 22:07

سلام. هنوز وقتم انقدر آزاد نشده مدام مطلب بیارم و مدام به لینک دوستانم مانند شش سال قبل بیفزایم، ان شالله تاآخرامسال این امر را هم سفت و سخت پیگیر می شم. چون بیشترازهمه وقتم را میدم پای یادگیری و اتمام دوره ارشدم، یه مقدارهم فکرم داخل خودش درگیر ساختن و پرداختن مطالب کتب مختلف و بیشترمه چون روش منه تایپ و نهایی کردن کل مطالب هرکتابم به یک ساعت هم طول نمیده اما فاصله چاپ هرکدوم با دیگری دستکم یک ساله بعضا خیلی بیشترچون مدام داخل ذهنم می سازم و می سوزونم تا نتیجه نهایی مورد پسند دل و ذهنم را آماده کنم بعد می نشینم پای نوشتن نهاییشون، یک مقدار از وقتمم الان صرف فکر کردن و طراحی و آماده کردن مدل های مختلف اختراع هست. وهمین طور امور خانه خودم و برادرم. دوستی سپیده هم هست خوشحالم علیرغم دام عاطفی چیدن یه مشت زباله ازدستش ندادم و من بعد هم نخواهم داد. کمی هم فکر و وقتم میره پای مرور 6 زبانی که یادگرفته ام البته هنوز تخصصی نیست نمی تونم تدریس یا ترجمه کنم باهاشون. === می خواستم بگم به عقیده من بیشتر مواردی که ایرانی ها اسمش را می گذارند اختراع درواقع ابتکاره کلام درستش چون بینادش قبلا فکر و کارشده فقط تغییرات مفید جزیی یا کلی رویشان میاداماخوب معمولا ایران مده می گند اختراع . خوب به عقیده من فکرمنم ابتکاره هرچندجالبه حالا نمی خوام عنوان یا کارکردش را بگم تا قبل از بررسی کارشناسانه اش دیگراادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آرین زارعی‌نیا تاريخ: پنجشنبه 7 دی 1396 ساعت: 22:07

سلام. یک سریال ایرانی درحال پخش از شبکه یک سیماست شبها ساعت 22. اتفاقی متوجه اش شدیم اما خیلی توجهمون را جلب کرد مخصوصا مرا که چهارساله دوست زحمتکش هم دارم. باراولمه چندشب مدام پشت سرهم اونم با قوت اثرگذاری یک فیلم و داستان ایرانی می زنم زیر گریه.. بار اول که اون مدرس دانشگاه بدخلق و بی ادب چون موقعیت کار و زندگیش خیلی تامین بود اون قدر خودخواه و متکبر بود اما سهوا یک شرایطی پیش اومد که مجبور شد وارد کار و زندگی و رنج های قشر زحمتکش جامعه خودمان هم بشه کم کم غرور کذبش را شکست و خوش برخورد و آدم شد. یاد سپیده افتادم که همون حالت زحمت فراوان اونم برای چندرغاز نون حلال خودش و خانواده اش درآوردن را داره و این که قبل از دوستی سپیده و دیدن برکات وجودش، کمابیش خودخواه تر بودم حتی برام ننگ بود در جمع داخل یک محیط بسته چیزی بگذارم دهانم یا حتما باید کار پشت میز و تمیز می بود که برام ارزش می داشت البته پدر خودم هم کارگر تراشکار بود وزحمت کشیدن فراوان اونم دیده ام اما از زمان فوتش سالها گذشته برخی مطالب دروس زندگی یادم نبود و این که پدرم کارگر استاد بود بیشتر تراشکارهای نیم قرن اخیر تهران زیردست اون تربیت شده اند ازجمله امور سری تراشی شهربازی تهران که زمان انجامش مدیریتش با پدر یکی از هنرپیشه های به نام کشورمون هست و خیلی موارد دیگر که رایگان هم انجام می داد این جور موارد را، اماازوقتی زحمتادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آرین زارعی‌نیا تاريخ: پنجشنبه 7 دی 1396 ساعت: 22:07

سلام سپیده جان. خوشحالم بالاخره خودتم به وبم که به اسم و در توصیف عقاید واقعیت و محبت ها و رفتارهای عالی شخصی و اجتماعیته اومدی. می دونم الان سرکار و زحمتت هستی. ممنون زیاد بابت این هدیه تولد امسالم که بهم دادی. می دونم وقت آزاد و استراحتت حتی خیلی کمه بهت افتخارمه. کاش از ده سال قبل که به فکر یافتن دوست دایم زندگیم افتادم فقط و فقط خودت را ازاول می دیدم و می شناختم هرچند اون موقع هم خیلی جوان می بودی سن دوستیت نبود اماکاش هرگز هیچ اسم دیگری که الان می فهمم همشون کذایی و گذری بوده اند بخاطر شتاب کردن غیرمنطقی من وارد زندگیم شده اند به زندگیم نمی اومدند و فقط خودت می بودی. الانم دیرنشده. خوشحالم باهات آشنا شدم. کاش صدتا مثل تو در کل دنیا بود اون موقع بدون معجزه و انبیای نوین هم که نیستند می شد باز دنیایی بهشتی پدید آورد. ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آرین زارعی‌نیا تاريخ: چهارشنبه 29 آذر 1396 ساعت: 4:20

سلام. خودم دوسال گروه تلگرامی هم داشتم. یک برتری اون کانال ها و گروهها اینه که حس تنهاییت را خیلی می شکنه چون زود و زیاد شلوغ می شه و بحث های فکری و کلامی خیلی منسجم تر و نزدیک تر و زیادتره. طبعا مخصوصا برای آدمایی مانند من که ناخوااسته یعنی با جبر تقدیرشون تنهاییشونم زیادتره خیلی روحا جذاب تره. فقط از این جهت برتره از وب و و ب داشتن... اماخوب مراکز منفیشم خیلیه و بیشتره . مثلا روی وب هزارها نفر نظر می نویسند مدیر وب می تونه سرفرصت بخوانه و جواب بده یا رد و حذف کنه . گروه تلگرامی این جوری نیست. اگر یکی هم مردد باشه حرف و پیامش آیا خوبه یا بد یا چه تاثیراتی خواهد داشت، اگر بره پی وی مدیر گروه یا یکی از افرادش، تازه هزارجور اهانت هم می شه چرا رفتی پی وی مردم ، زن و مرد هم فرق نداره. بعدم کافیه یکیشون عقده ای باشه هیچی اون را دیلیت یا بلاک می کنند هم خودشون عقده ای تر می شوند هم طرفشون بی هیچ گناهی ناگهانی دلتنگ و دکوراژه می شه و دشمنی ها و دلخوری ها بجای کم شدن خیلی بیشتر هم می شه، اگرهم پیامش را ببره مستقیم داخل گروه و منطقی نباشه به هر نوعی بازم همون مسخره بازی ها پیش میاد... ازسویی رعایت حریم های اخلاقیه. پروفایل ها اکثرا تصویر واقعی افراده یعنی ناخودآگاه بیشترمردم دوست ندارند هرجورباشه خودشون را نشون بدهند، آدمای ناخلف هم زیادند مخصوصا داخل اماکن عمومی مجازی هزارجور سواستفاده ممادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آرین زارعی‌نیا تاريخ: چهارشنبه 29 آذر 1396 ساعت: 4:20

- درباره ازدیاد جمعیت... درباره حقوق بشرغربی... ================ بعضارهبر مطالبی که می گه به فکر و تجربه من نوعی کمی غیرمنطقی میاد اما سالها بعدش می فهمیم دوراندیشی بوده. البته خوب ایشون تنهارهبر شرقه اهل مطالعه هم هستند مخصوصا تاریخ ایران را طبعا وسعت دیدشون بیشتره... چندوقت قبل مدام تایید و تاکید کردند که باید تعداد اولاد را افزایش داد در خانواده های ایرانی. نکردند این می شه دیگه. ازسویی جمعیت کشور مدام پیرتر و فرسوده تر می شه. این در درازمدت جلو پیشرفت در دنیا را هم خواهد گرفت. ازسویی همین می شه که تعداد دانشجوهاهم نقصان می یابه. چون قبلا خانوارها پرجمعیت تر بودند دستکم از هر خانواده ای یک نفر دانشجووارد می شد الان از هرچندخانواده یکیشون می شه دانشجو.اینم در دراز مدت جلو پیشرفت علمی کشور را می گیره. خوب البته گرانی و بی کاری هم مزید علته اما به نظرمن بازم بیشتر تقصیرها پای خود مردمه. طرف می گه پول و حوصله و وقت ندارم بدم برای داشتن تعداد اولاد بیشتر، اما همون آدم را می بینی ماهانه میلیونها تومن هزینه می ده برای آرایش های آنچنانی مو و سر و بر و رویش می شد مانند امثال سپیده با سادگی هم البته با مجبت ذاتی امثال سپیده، همون جذابیت ها را سبب شد. یا مردهامون جلو در دانشکده و کتابخانه عمومی ساعتها می ایستند صدهاهزارتومن پول سیگار می دهند اما بگی کتاب بگیر دستت یا شعور پیدا کن، دیگه هیادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آرین زارعی‌نیا تاريخ: چهارشنبه 29 آذر 1396 ساعت: 4:20

یک مورد خیلی جالب هم از سپیده سراغ گرفتم اونم درست غذاخوردنشه مخصوصا بیرون چه کنار گذر باهم بنشینیم و خوراک بی نهایت خوشمزه آماده شده توسط مادرخودش را بخوریم چه بعضا بریم رستوران. یک بار رستورانم. بودیم باهم. منم آروم می خورم اما بازم غذام کمابیش می ریزه این ور اون ور البته خیلی جزیی اما خوب جالب بود برام که سپیده مثلا می خواست فلفل برداره اول با چنگال اشاره بهش می کنه از من می پرسه فلفل؟ یعنی تو نمی خوری؟ بعدکه می گم نه خودش برمی داره اونم آروم می خوره خوراکی ها را اما جالبه یک نوک سوزنشم نمی ریزه این ور اون ور یا روی لباسش. حتی یه بار بستنی قیفی گرفتیم داخل تاکسی مدام نگران بودم کف صندلی نریزیم سبب گرفتاری ها بشه اما دیدم سپیده تا آخرش را آروم و مرتب خورد یه قطره اش هم نریخت !!! فکرمی کنم مادر سپیده هرکی هست زن کدبانوییه چون هم غذاهایی که می پزه بی نهایت خوشمزه است و هم تربیت سپیده از هرجهت دیدم و می بینم که خیلی عالی بوده... ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آرین زارعی‌نیا تاريخ: چهارشنبه 29 آذر 1396 ساعت: 4:20

سلام. برادرم دیگه چندروزه درخت کریسمس هم گذاشته و تزییناتشم چیده چراغ های ریز ملون زیبای رقص نورشم روشن کرده. اون همه چی را همیشه رعایت می کنه. شب سال نو هم کندور می سوزنه داخل کل خانه می پیچونه. کندورخاصیت دارویی هم داره عطاری ها مدل خوراکیش را هم می فروشند. یه جور سنگه دود و بوی خوشایندی می ده سرمزاامواتمونم روشن می کنیم. اونجا که میریم هربسته ای 6000 تومن شده الان، از جایپاه خاصش همونجا می خریم یک گلدان با ذغال داغ میده می بریم سرمزارها کندوررا رویش می ریزیم بعدا کارگرهاشون دوباره گلدانهای سردشده را جمع می کنند ازنو، برادرم اونم مراعات می کنه قبلا سرهرماه می رفتیم الان وقت تدریسش زیاده وقت ازادش خیلی کمتره نمی رسه سرهرسال میریم، البته ایشون دههاهزارهم میده پای خرید گل های گلایول ازهمونجا سرمزار پدرمادرمون اول میریم بعدم سرمزار سه عمو و دومادربزرگها و پدربزرگها و دختر خاله و دایی مونم گل به احترام میذاره می شوره هم و ... بعضاارامنه غیرتبریزی اینا که ارمنیشون واویلاست و اکثرا کلمات فارسی لاش به کار می برند خرما هم خیرات می کنندکه ربط به فرهنگ اصیل ارمنی ها نداره، اینااکثرا اسم و رسم عالی ارمنی را تباه می کنند، مسلمانی که قبلش امثال مرا ندیده فقط صلیب و اسم ارمنی و مسیحی شناسنامه ایشون را می بینه می گه خوب اینم از ارمنیا. البته بینشون ادمای فرهیخته هم هست اما اکثرا خراب می کنند اسادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آرین زارعی‌نیا تاريخ: چهارشنبه 29 آذر 1396 ساعت: 4:20

سلام. به عقیده من رفتار هرکسی بهترین جلب کننده دیگرانه به عقایدش. درمورد جلب کردن غیرمسلمان به اسلام هم باز به عقیده من پیامبر مسلمانها عالی ترین مرام را داره. ایشون برخورد و رفتارش انقدر عالی و انسانی بوده که اتفاقا افراد خیلی باهوش و سرشناس دیگر عقاید جلبش شدند و در کنارش قرار گرفته اند. نه به زور رعب و وحشت بوده نه به تشویق چند زنی... افرادی مانند سلمان زرتشتی که نابغه امور جنگی اون زمان هم بوده، ابوذر و مالک قبلا مسیحی بوده اند و .. و .. . یا زمان حال البته قصد مسلمانی ندارم اما رفتار و گفتار عالی انسانی سپیده برای من یکی کافیه احترامم به مسلمان های البته واقعی نه عروسک های خیمه شب بازیی مانند داعش دست پرورده قدرتهای سیاسی غربی اتفاقا مسیحی هرچه بیشتر بشه. البته خوب همه با عقاید من موافق نیستند نه همکیشام نه مسلمانهایی که پیشتر دیده ام مانند امیرمهدی که چندسال قبل تمسخرم هم می کرد هم قوانین خاص اسلامی را هم سلمان را خاین می نامید خوب اینم مسلمان بود اما چشم بصیرت منم بازه. خودم تصمیم می گیرم اسلام و مسلمان واقعی کی و چی هست...ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آرین زارعی‌نیا تاريخ: چهارشنبه 29 آذر 1396 ساعت: 4:20

سلام. کتاب هشتمم یعنی جلد اول سری هفت جلدی دومم که دفترخاطراتمه با سبک خاصی هم نوشته ام آماده است. امروز تحویل می گیرم. === بیشترمتن این یکی تکراریه چون نحوه ها و روند نوشتن هریک از 7 جلد کتاب نوشته سری اولمه و بعدازهرروند متن و عنوان کامل هریک از اون کتب را هم آورده ام، فکرکردم هم به نوعی تجدید چاپ می شه هم اینکه یک جا متن و عنوان تمام 7 جلد سری اول کتابهایم هم داخل یک کتاب دیگرم میاد اگرکسی هرکتابی را نخوانده یا نداره یکجا هم داشته باشدشون، البته این یکی هم اهداییه اما بیشتربه افراد برجسته خواهم داد چون هم امور شخصی و خصوصی زندگیم هست و خواهد بود هم دلتنگی ها به زبان خودم از نامردمی های افراد زباله که سهوا در زندگیم دیده ام خواستند به هرنوعی به زندگیم آسیب بزنند که خوب خدا یارم بود خودمم تجربه زیاد داشته ام به سلامتی از سرم رد شده ورفته اند به جهنم، چندروز هم باید وقت بدهم مانند همیشه رویشان با دست خودم چون انگشتام گرفتگی شدید داره دستی نوشتن برایم سخته. جزوات ارشدم را هم با بدبختی فیزیکی اما لذت روحی می نویسم چون علامه هم هستم ذوقم را مضاعف می کنه. بعدم اهدایی هایشان حضوری و بعضا با پست. خوبه ها آدم یه برادر داشته باشه علیرغم اینکه درآمد خودشم همچین زیاد نیست اما همه جوره اسپانسر امور مادیشم باشه اگرنه یه نویسنده یا حتی مترجم نمی تونه که هم هزینه چاپ کتاباش را بده هم مجانی هم اادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آرین زارعی‌نیا تاريخ: چهارشنبه 29 آذر 1396 ساعت: 4:20

به زبان هندی یعنی قدرت و ایمان... قبل از نوشتن اصل مطلب مورد نظرم می خوام بگم حیف فیلم ها و مطالب قدیمی تر دنیا نبود؟ الان همه اش می پردازند به تکه پاره های رکیک یا مسایل فیزیکی مخفی بین بزرگترها که چی بشه ؟ یعنی مثلا اینا نشانه پیشرفت بشریته؟ اون امور که از اول آفرینش انسانها بوده یعنی امور اتفاقا خیلی قدیمی هست هرچندوجودشون الزامیه اما بین خانه و خانواده خصوصی نه جلو چشم عالم و آدم. والله به عقیده من هیجان و عمق مطالب و زیبایی های فهم و معنایی فیلم های قدیمی خارجی هم خیلی برتر بود... ============ این که می نویسم برداشت های خودمه یعنی نقدهای شخصیمه از متن داستان های فیلم ها. شاید حرفه ای نباشه یا اصلا مورد پسند دیگران نباشه : قدرت و ایمان دو برادر هم خون اند که مدتی به واسطه دستان پنهان متعددی از یکدیگر جدا افتاده اند. حتی ممکنه برهه ای از زمان دشمن و ضدهمدیگه هم قرار بگیرند اما چون اصلشون از یک روح و یک نفس هست بالاخره دوباره با همدیگه متحد می شوند و دیگه هیچ نیرویی نمی تونه اون دو را از هم جدا کنه. اگر نیروی قلبی و ایمان آدما با قوت مغز و جسمشون یکجا قرار بگیره قدرتمندترین استعمارها را می توانند از بین ببرند اما معمولا یکی از این دو یا اصلا در وجودی نیست یا خیلی سست تره. نظر شماچی هست؟ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آرین زارعی‌نیا تاريخ: چهارشنبه 29 آذر 1396 ساعت: 4:20

با سلام. امر اکبر و آنتونی سه برادر هم سلاله اند که از یکدیگر دور مانده اند بعضا رودرروی هم نیز قرار می گیرند مخصوصا آنتونی که نماد مسیحیت هست با امر با فتحه الف و میم که نماد بودیسم است اما همزمان آنتونی که نماد مسیحیت هست با اکبر که نماد اسلام هست دوستی عمیقی ایجاد می کنند چون خیلی به هم شبیه و نزدیکترند جزیی مطالب هست که ربط به خود دین نداره فقط اصول فرعی یا تاریخیه مانند چگونگی کشته شدن حضرت مسیح و اصول عقد و .... به قول پادشاه حبشه زمان حضرت محمد که می گه تفاوت بین ما و شما به باریکی همین خط است و یک خط صاف خیلی باریک روی زمین ترسیم می کنه. امانهایتا هرسه اینا باهم یک داستان می شوند. ========================= اماکاش یک قوانینی بزرگان مذهبی هرسه می آوردند که منافی دیناشونم نباشه اما اون دور نگهداشتن ها را هم کمابیش حذف کنه. مانند قواعد نکاح چون افراد جوامع مختلف بشری دارای هوش های فکری و هیجانی عالی اند اگر ارتباط خونی هم با یکدیگر بگیرند ضریب این هوش ها و استعدادها طبعا خیلی بالاتر هم خواهد رفت. نظرشماچی هست؟ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آرین زارعی‌نیا تاريخ: چهارشنبه 29 آذر 1396 ساعت: 4:20

با سلام. الان داشتم دوستان جدید را دعوت و لینک می کردم متوجه وبلاگ مدافعین حرم هم شدم. یادم اومد بعضا همکیشام تعجبشونه چرا مثلا یک ایرانی میره برای دفاع از سوریه و ... !!! اتفاقا جای ستایش دارند این عزیزان چه آنها که شهید شده اند و چه برگشته اند، چون این امر فداکاری ایشان صرفا دفاع از مظلومیت مردم سوری دربرابر امثال داعشی ها نبود بلکه غیرمستقیم دفاع از حریم امن و امنیت ایران و ایرانی ها هم بوده یا هست چون این جور فاسقین وابسته به دستان پنهان سیاست متعصب غربی قصدشون فقط تخریب سوریه و مردمانش نیست، قصد تخریب انسانیت را در تمام دنیا دارند. و یک مورد جالب هم هست که ارامنه ای که تقریبا یک قرن قبل توسط دولت متعصب ترکیه آن زمان کشتارگروهی می شدند وقتی به سرزمین های مجاور دور یا نزدیک پناه می برده اند اتفاقا مسلمانهای سوری اولین و بیشترین محبت و سرپناهی را به این آوارگان اجباری مسیحی می داده اند یعنی نه تنها من نوعی ارمنی نباید از وجود افرادی تحت عنوان مدافع حرم متعجب بشم بلکه به عقیده شخص من اول از همه ارامنه باید بدین عزیزان احترام می دادند چون از افرادی پشتیبانی می کنند که دههاسال قبل نخستین سرپناه پدرانشون بودند که آن زمان بیهوده و به مظلومیت کشته می شده اند. یا حتی می شد گفت همکیشان منم شاید باید در کنار عزیزان مسلمان ایرانی خود به مبارزه می پرداختند. اینگونه برداشتهای متحیرانه صرفااادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آرین زارعی‌نیا تاريخ: چهارشنبه 29 آذر 1396 ساعت: 4:20

باسلام دوباره. استیونس هستم. متولد 20 آذر 1352. شاعر و نویسنده تجربی دوزبانه هستم. اسم و نمونه شعر و بیوگرافی مختصر و تصویرم در کتاب بین المللی شعر صلح نیز درکنارنام و اشعار شعرای برجسته جهانی از 5 قاره دنیا آمده است؛ درحالی که از بین صدها شاعر و نوادامه مطلب

برچسب: استیونس,هستمرتبه,کنکورارشدسراسری, نویسنده: آرین زارعی‌نیا تاريخ: چهارشنبه 10 آبان 1396 ساعت: 14:36

صفحه بندی