یک سریال ایرانی درحال پخش از شبکه یک سیماست شبها ساعت 22.
اتفاقی متوجه اش شدیم اما خیلی توجهمون را جلب کرد مخصوصا مرا که چهارساله دوست زحمتکش هم دارم.
باراولمه چندشب مدام پشت سرهم اونم با قوت اثرگذاری یک فیلم و داستان ایرانی می زنم زیر گریه..
بار اول که اون مدرس دانشگاه بدخلق و بی ادب چون موقعیت کار و زندگیش خیلی تامین بود اون قدر خودخواه و متکبر بود اما سهوا یک شرایطی پیش اومد که مجبور شد وارد کار و زندگی و رنج های قشر زحمتکش جامعه خودمان هم بشه
کم کم غرور کذبش را شکست و خوش برخورد و آدم شد.
یاد سپیده افتادم که همون حالت زحمت فراوان اونم برای چندرغاز نون حلال خودش و خانواده اش درآوردن را داره و این که قبل از دوستی سپیده و دیدن برکات وجودش، کمابیش خودخواه تر بودم حتی برام ننگ بود در جمع داخل یک محیط بسته چیزی بگذارم دهانم یا حتما باید کار پشت میز و تمیز می بود که برام ارزش می داشت
البته پدر خودم هم کارگر تراشکار بود وزحمت کشیدن فراوان اونم دیده ام اما از زمان فوتش سالها گذشته برخی مطالب دروس زندگی یادم نبود و این که پدرم کارگر استاد بود بیشتر تراشکارهای نیم قرن اخیر تهران زیردست اون تربیت شده اند ازجمله امور سری تراشی شهربازی تهران که زمان انجامش مدیریتش با پدر یکی از هنرپیشه های به نام کشورمون هست و خیلی موارد دیگر که رایگان هم انجام می داد این جور موارد را،
اماازوقتی زحمت کشیدن سپیده و امثالهم را دیدم و بیشتر حسش کردم نوشتم که قبلا که الان بی رودوراسی بعضا لب جوب کنار خیابان بعدازاتمام کار سپیده باهاش می نشینم غذای خوشمزه دستپخت مامان خودش را خودش می گه یعنی تا من هم نخورم نمی خوره راحت می خورم برام افتخار هم هست...
یکی هم قسمت دیشب که پسره بخاطر سرطان خون و نومیدی از زندگیش از خدا هم نومید شده اما میره می بینه بچه هایی هستند حتی سرپناه فقیرانه اما تمیز و ثابت خودشم ندارند اما دختربچهه افتخار و لذتشه از روی متن سنگ های مزار اموات اطراف خواندن یاد گرفته،
اون یکی دختربچه هم امیدش را از خدا و برگشتن پدرش از دست نداده اما اعتقاد قلبیشونم به خدا از دست ندادند
البته هیچکدام اون افراد مومن و معتقد هم مدام تظاهر نماز و روزه شونم نیست و این که می بینم سپیده علیرغم حقوق خیلی کم و زندگی سخت، اونم یه ثانیه نه دعاش دیر می شه نه در گرمترین شرایط یاد روزه کامل از ذهنش میره اما متظاهر مومنیتشم نیست...
چون یک مردی را زباله دونیی که سال 93 - 94 بودم مدام می دوید جلو چشم همه که برم نمازخانه نمازم دیرنشه ازاین ور به قول نگهبانی اون مکان، زن و دختری نبود از در وارد بشه و به سلامت از جلو این مردک که بی ادبی است اما واقعیته به این جور آدما می گند قرمساق رد بشه،
نماز و تظاهر دعای این افراد هم نباید گولمون بزنه،
.... اسامی نویسنده های سریال 1 برام ناآشنان اما دستشون درد نکنه بی نهایت هم موثره هم زیباست هم کارگردانی و هم ایفای نقش افراد که شاید چندان حرفه ای هم نیستند اما عالی بازی می کنند.
البته این سریال بیشتربرای این هست که ایده طرح جایگزین هم جابیفته.
اگر مردم واقعا تماشا و دقت کنند به اپیزودهای این سریال شک ندارم خیلی زود هم این طرح قضایی در ذهن ایرانی ها هم جتا خواهد افتاد
برچسب:
نویسنده: آرین زارعینیا