یک بار رستورانم. بودیم باهم.
منم آروم می خورم اما بازم غذام کمابیش می ریزه این ور اون ور البته خیلی جزیی اما خوب جالب بود برام که سپیده مثلا می خواست فلفل برداره اول با چنگال اشاره بهش می کنه از من می پرسه فلفل؟ یعنی تو نمی خوری؟
بعدکه می گم نه خودش برمی داره اونم آروم می خوره خوراکی ها را اما جالبه یک نوک سوزنشم نمی ریزه این ور اون ور یا روی لباسش.
حتی یه بار بستنی قیفی گرفتیم داخل تاکسی مدام نگران بودم کف صندلی نریزیم سبب گرفتاری ها بشه اما دیدم سپیده تا آخرش را آروم و مرتب خورد یه قطره اش هم نریخت !!!
فکرمی کنم مادر سپیده هرکی هست زن کدبانوییه چون هم غذاهایی که می پزه بی نهایت خوشمزه است و هم تربیت سپیده از هرجهت دیدم و می بینم که خیلی عالی بوده...


برچسب:
نویسنده: آرین زارعینیا