خرید بک لینک
سلام.

منظورم سلام و خدانگهداریه فقط مدرنش کردم و خلاصه اش.

بیشتر وقت عمرم را در محله امام حسین بودیم از اول انقلاب تا اواسط دوره کارشناسی ام را.

الان کمی به هم ریخته است مخصوصا که هرچی مغازه است واگذار می کنه به سمساری ها .

البته از محله های تاریخی تهران هم هست.

حتی در مسیرخیابان بهارستان همون اوایل امتداد پل چوبی یه کوچه تاریخی هست احتمال می دم براساس اسمش که از دوره قاجار باشه از این کوچه های قرینه هست از دو طرف که وارد می شی عین همه حتی قوس زاویه دو طرف دو ورودی کوچه

اسمشه کوچه پارک امین الدوله.

بااینکه خیابان بهارستان و خیابان این کوچه وسط رفت آمد خیلی شلوغ ماشین ها هستند داخل کوچه خیلی دنج و تمیز و زیباست و از بناهای با معماری خاص آدم کمابیش فکر می کنه بناهایش هم اکثرا تاریخی هستند فکر می کنم نوشتم چون مطمین نیستم باید نظر کارشناس متخصص باشه.

سال آخر دبیرستانم البته حدود 5 ماه رفتم نزد یک پیرمرد ارمنی طبقه چهارم خانه اش را شرکت مهندسی معماری کرده بود به جوانان ارمنی آموزش رایگان معماری می داد.

حیف شد کاش همون را ادامه می دادم. متاسفانه همون روزها دانشگاه قبول شدم اونم آزاد دوره لیسانسم را.

پدرم دستگاه تراشش را که نیم قرن پشتوانه مالی خانه بود اون موقع فروخت 850 هزارتومن نیم میلیونش را داد پای هزینه دوره لیسانس من که به یک جایی برسم باهاش.

استاد آرشیتکتم گفت حقوق بقیه بچه ها را ماهی 20 تومن می دم به تو ماهی 70 تومن خواهم داد با هزینه رفت آمدت و حق بیمه ات معافیت را هم یه تیمسار می شناسم می گیرم اما قید دانشگاه را بزن همینجا بمون تکمیل کن چون دستم خیلی تمیز و دقیق بود بقیه شون مدام راپیت ها را می شکستند یا کاغذ ها را جوهری می کردند وقت الکی حرام می شد.

البته الان اگر چنان آدمی هم باشه اون که خودش نیست مطمینا اون موقع 70 سالش بود الان به احتمال زیاد مرده رفته دیگه، دیگه منم الان گرفتگی شدید عصبی عضلانی انگشتان دست راست و پاهامو دارم و خشکی قرنیه اصلا نخواهم تونست انجامش بدم،

گفتم نه.

برم دنبال علم و دانش.

منظور اینکه مهندسی معماری راه و ساختمان هم یاد گرفته بودم چندماه اماالان دو سه مورد جزیی یادمه.

ازجمله فاصله ای که باید بین دو بنا رعایت بشه که بهش می گند ژوئن که تا مقدار زیادی درصد تخریب زلزله ها را کمتر می کنه اگر انجام بشه.

1 همسایه بغلی خانه فعلیمان که رعایت نکرده قانون هم به نفع مالک فعلیمان کارش را خوابانده اینام کنسند ازاب گل الود می خواهند ماهی بگیرند به اون بدبخت گفته 150 میلیون تومن بده که رضایت بده که بدون ژوئن هم ساختمانش را بسازه و ... خلاصه داستان هفت خان رستمه هرجا مستاجریم ...

اینکه به سپیده بعضا دلتنگه از حقوق نامردی ماهانه شان می گم دلتنگی اونم برحقه اماخوبه هزارها مشکلات منم نداشته هنوز جوونه زیاد به گوشش نمی نشینه.

البته اینجا خیلی دنجه برای ما هم مالکمون آدم درست و با سوادیه هم محله پاک و قانونیه غنیمت شش ساله فکر و دل و روح و اعصابمون از جهت محله و خانه سکونتمان آروم شده.

خلاصه این که اون کوچه هم تاریخیه هم واقعا زیباست از همه جالب تر درب چوبی بزرگ ورودیشه که میراث فرهنگی حتی یک بار برش داشت بردند با اصول خاص خودشون شستندش و تمیز کردند و دوباره آوردند نصبش کردند رویش هم پلاک گذاشتند که اون در تقریبا مال دو قرن قبله باید در حفظش کوشا بود... کمی دورتر یک خانقاه هست اونم احتمال مال دههاساله درست نمی دونم تاریخش را شایعه سازی به اسم من نشه.

همون کوچه که اون محله بودیم 15 سال مستاجرش بودیم مالکمون بعدازمحمرضا پهلوی دومین سرمایه دار ایران بود سواد هم نداشت اولاد از خودشم نداشت هم بازار داشت به اسم خودش هم کوچه به اسمش بود هم تمام خانه ها و مغازه های اون کوچه طویل و تمام بناهای خیابان نسبتا طویل وحیدیه و خیلی جاهای دیگر به همراه یه خانه اعیانی خیلی بزرگ به اسمش بود حتی یک میدان هم به اسمش بود و ... همون کوچه هم تاریخیه و مسجد زیبای فخر آباد هم اونجاست.

الان محله مرکز شهریم اماهنوزم عادتی برخی خریدهامون را میرم ازمحله بچگیم می گیرم مانند گوشت که از قصابی حاج طلایی می گیرم از مغازه ای که سرسه راهیی هست به نام سه راهی نارمک که ربطی به محله ارامنه نداره درسته الان بیشتر کاسبکارای بچگیمون فوت شدند اماهنوزم هستند تعدادی افراد جاافتاده اونجا که داخل می شم کسی بدخواه مدخواه جرات نکنه نگاه چپ بیندازه

( اینم وسط راه اومدم گوشزد به جمع زباله ای که 3 سال قبل سهوا موقت افتادم بینشون که حسادت کورشون ترکید از شهرت بین المللی ادبی که گفته بودم بهشون از اهانت به خودم و حتی مادرمم ابا نکردند و ... البته خوب اونجام محل جولان اونا بود . اگر محله بچگی ما می اومدند یا بیان طبعا کارت برنده برعکس می شه ).

اماخوب البته بزرگترین انتقام گیری که خاص منه اینه که همیشه سعی می کنم قدم های مثبت و موفق تر بیشتر بردارم اینجور آدما 1 از هر شکوه و کتک کاریی رکیک تره که برداشتم.

هدف نهاییم این بود که بگم اونجا از مسلمان یاد گرفتم تحت هر شرایطی سلام دادن اول کلام و فکرم باشه.

سپیده خیلی زودترازمن سلام می ده. خوب البته اون آدم کامل و انسان مقیدیه به همه اصول اخلاقی انسانی عمومی و نیز اصول عقیدتی اسلامیش.

سالها قبل هم یک دختر معلول کرمانی بود پای تلفن بودم فقط نیم ساعت از نزدیک دیدمش طی نزدیک یه سال دوستیمون تا جواب سلامش را نمی دادم به حرفام گوش نمی داد...

اینا را یادم اومد مسایل مختلف مرتبط و نا مرتبط همزمان چون اون جمع 80 نفری زباله آخه بدبختی اونا این بود که جمع مثلا علمی هم بودند مایه آبروریزی هر عالم و هر محصل دانشی،

این بود که تنها و مطمینم اولین و آخرین جا و جمعی هست که سلام دادن و گرفتن براشون مسخره و توهین هم بود.

ماتشون می برد وقتی یکی بزرگتر یا جوان تر وارد می شد و سلام می داد.

مدرس و طالب دانششونم فرقی نداشت ...!!!

من آدمای زیاد و حوادث گوناگون عجیب غریب دیدم معمولا چیزی متعجبم نمی کنه اما اونجا و اونا همیشه متحیرم خواهند کرد وقتی یادشون میارم که چرا این جمع انقدر از آداب معاشرت، ، سلام دادن و گرفتن دور بودند ؟!!

یکی از نکات خیلی مسخره شون یکیشون بود که مدعی بود مثلا سومین ارشدشم داره می گیره.

فایدش چیه هزارها مدرک دانشگاهی و علم داشته باشی اما فهم و شعورت صفرباشه؟

خیلی جالب بود که به من گفت یک بار که تمام حدود 60 نفرخانمای کلاسا که براش مسیج بدهند ایرادی نداره خانمش ناراحت نمیشه اما اگر یه مذکر به شوهرش پیام میده عصبی می شه !!!

شماشنیدید تا بحال چنین چیزی؟!!

بهش گفتم زنت شگفت انگیزه ها.

یه فیلم بسازند اسمش را بگذارند 5 امین شگفت انگیز.

معمولا یه زن متاهل ازاینکه یه یا جند زن دیگر به شوهرش 1 بدهند عصبی می شه این یکی از ارتباط مردای دیگه ناراحت می شه.

البته خوب دیگران گفتند این نمی خواسته درجمعشون با آدم اسم و رسم دار و درست حسابی مرتبط بشه نخواسته مستقیم بگه یه مزخرفی بافته پرونده.درسته؟

یه کم دیرفهمیدم به اون جمع باید توهین کنی و آسیب بزنی که خوششون بیاد .

یاد چندهمکلاسی دوره دبیرستانمم می افتادم .البته اونا می گفتند بچه اند جای لاپوشونی داشتند اینا که بزرگسال بودند همون رفتارهای عقده ای بچه گانه داشتنشون زیاد خوشایند نبود. مثل این که اون زمان دوتاازآخر کلاس برای دبیر جغرافیامون که مرد بود متلک می انداختند این جمع یه حمید جون بود آخر کلاس بود همیشه البته درساش کمی خوب بود خانما که دورش بودند همیشه کاراشو انجام می دادند از ته کلاس یک باره به خانم دکتر می پروند که عزیزم جونم خونت کجاست بیاییم درخانه عرض ارادت

به قول دندان پزشکم فقط ادمای بچه مزلف و زباله وارد اونجا می شدند.

می گند خدا با ماست. واقعا اگر خدابخواد یه بنده اش را از وسط یه منجلاب هم سالم می گذرونه ها.

الان سپیده بااینکه بچه خانواده است جای کاراشم اکثرا خیلی دوره اون سر تهرانه حتی چندبار نزدیک پای کوه هم رفتم اما الان چندسالم هست کار گرفته سالم بی هیچ اسیبی می ره و میاد البته خوب حقوقشون نامردیه و سخته کارشون اینم هست اما مهم اینه که آبروش و سلامتیش هنوزم برجاست.

منم یه بار تصادف مرگبار داشتم پرت و کوبیده شدم به شیشه جلو یه تاکسی پیکان شیشه سه تکه شد من فقط پوست سرم یه بخیه کوچولو برداشت دکترهای بیمارستان امام حسین ماتشون برده بود دو دقیقه بعدشم سر پا اومدم تازه راننده خاطی شاکی هم بود شیشه اش با کله من عابرپیاده بی گناه خرد شده.پدرم گفت بخاطراین که بچه ام سالم و زنده است بخشیدمت دیگه روت را زیاد نکن اگرنه هرکس دیگری بود هزارجور تیغت زده بود و خسارت مادی گرفته بود ازت .رها کردش بره پی کار و زندگی خودش...

برچسب: نویسنده: آرین زارعی‌نیا تاريخ: پنجشنبه 7 دی 1396 ساعت: 22:07

صفحه بندی